- ۹۴/۱۲/۱۸
- ۱ نظر
بسم رب الشهداء
ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس، شهدا را چیدند
میلاد عرفان پور
-------------
دلنوشته ی از شهید حجت الله رحیمی
«ای وای بر ما که کوری خود را همیشه با تعبیر غیبت تو میآوریم» و در این مسئله هم تو را متهم میکنیم و دائم میگوییم «تو بیا» اما نمیدانیم که هم تو آمدهای و هم آمادهای ولی تنها ندای «هلمن ناصر» تو غریبانهتر از جدت حسین(ع) است و هیچ گوش شنوایی برای این ندای مظلومانه نمییابی...
آیا غیر از این است؟ اگر این سخن درست نیست پس چرا سعادت دیدار از ما سلب شده است؟
آری مولای من! جواب این است که ما در پس پرده گناهان خویش غایبیم و تو را غایب میخوانیم و این جهل است و به این ترتیب تا ابدالدهر در این جهل میمانیم.
مولا جان! مددی کن تا از این جهالت محض بیرون رویم و به نور وجودت رهنمونمان کن تا تو را درک کنیم و درددلهایت را بشنویم.
مهدی فاطمه! مرا ببخش که در این تمنا هم صادق نیستم.
آخر نه اینکه همه عاقلان گفتهاند جاروب کن تو خانه سپس میهمان؟ ولی من غافل باز هم در عوض تطهیر دل به تمنای ورود تو نشستهام ولی یک بار به من حق بده. آخر میدانم که تطهیر دل نیز بیمدد تو میسر نیست پس مولای من مرا مددی برسان تا دلم را از غیر الله پاک کنم و با عنایت مادرت «فاطمه (س) » نوکر شما شوم.
پس با تجلی نور او در این سرای کوچک پای بنه و با ظهورت مرا بپروران
«آمین یاربالعالمین»
----------
برای دریافت تصویر با کیفیت بهتر روی لینک زیر کلیک نمایید.